تا ابد........

در مورد این عکس خود پری میدونه فقط !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
میخواستم بخوابم یعنی دوست داشتم بخوابم !
خوابم دوست نداشت بیاد
نمیدونم چرا ولی فکرم داشت خیلی کار میکرد
فکرم داشت نگینی رو تجزیه میکرد
فک کنم داشت با کمک آقای چکش اونو می شکست
منم میخواستم خوابم بیاد بهم لالایی بگه ولی افسوس که نمیخواست باهام باشه
دوست داشتم اون پری خوشگل رو هر چه زود تر میدیدم ولی خوابم نمیگذاشت
داشتم با زور خوابمو میکشوندم طرف رختخوابم ولی اون نمیخواست
منم ناچار بودم میخواستم اونی که همیشه بهم میگه داداشی رو از نزدیک ببینم.. !
به یاد یکی از آهنگهای استاد افتادم که میگفت "باز امشب هم بی خوابم ".....البته ربطی نداره
ولی ..... !
خوب بگذریم.....
به خودم نگاهی انداختم خودمو دیدم که مثل یه درویش افتاده یه گوشه داره میمیره
داد زدم : خودم ! چرا داری میمیری
بهم گفت ببخشیدا برای پری دارم میمیرم !
ازش پرسیدم : پری مو طلا رو میگی ؟
هیچ صدایی تو گوشم نرفت که نرفت....
بهش نزدیک شدم تو چشماش یه چیزی دیدم که واقعا نمیدونم چه جوری بود فقط به چشماش نگاه میکردم
منم داشتم می افتادم
یهو خوابم امد کنارم نشست و یه لالایی گفت یهو خوابم گرفت !
من اون پری خوشگل رو ندیدم.....
آخه میدونین چیه؟ اصلا من اونو ندیدم نه صداشو شنیدم فقط میدونم داره هی بهم میگه داداشی ...داداشی
منم هی بهشم میگم آبجی جونم آبجی جونم !
به هر حال آبجی من یه پری خوشگله یه پری با موهای طلایی همین !
همیشه از خواب میپریدم
زور میزدم آبجی جونم بیاد به خوابم ولی نمیدونم چرا وقتی خوابم دوباره میومد بهم لالایی میگفت دیگه هیچی رو نمیدیدم .....دوست داشتم پری خودمو ببینم ....!
