تبليغاتX
چاوشي در قشم و كوويي - مقاله ای در مورد ....!

چاوشي در قشم و كوويي

كووئي منطقه اي بسيار زيبا

مقاله ای در مورد ....!

 

یه پری با موهای طلایی در کنار چشمه ای از خیال من داشت آب

می نوشید. نا خدآگاه نگاهم تو چاه افتاد هی داد میزد کمک کمک!

ولی هیچ کسی صداشو نشنید فکر کنم اون پری میدونست نگاهم کمک لازم داره ولی اون بی اعتنا با موهاش حرف میزد نگاهم رو نجات دادم

ولی نگاهم زود شیطونی کرد منو تو درد سر انداخت بهش گفتم آخه چته امروز میگفت میخوام اونو  ببینی  .....   ولی آخه چی رو؟

منم که کنجکاو شده بودم یهو باز چشم با اون پری تصادف کرد

چشام بد جوری آخ و اوخ میکردن!

وای که چقدر بد بود .....................................

چشامو از خودم روندم انداختمشون تو زندون آب خنک بخورن....

ولی کجاس دل غافل اون پری به چشاش دستور داد بیان باهام برخورد جدی کنن فک کنم میخواست چشامو ازم بگیره

یهو زبون با صدای کلفتش گفت چیه میخوام همکار منو از کار بیکار کنی؟

پری خانم تا خواست به زبون دستور بده گوشم یه چیزی شنید شاید صدای یه بلبل بود که میگفت داداشی خیلی دوستت دارم... .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 22:20  توسط برهان الدين ربانی  |