این شگفت انگیزترین خبری بود که از آفی که تو آیدم گذاشته شده بود خوندم،خبری که من و خیلی کسای دیگه هم باورمون نمیشد به همین زودی بشنویم:
۱۲:۳۰ شب بود اگه اشتباه نکنم اون هم دیروز نبش کوچه ای بن بست مردی ریزنقش بساط پهن کرده بود.
-بودو...بدودو...از دست ندیها...
از دور چهرش به خوبی معلوم نبود،چهرهش تو تاریکی شب گمشده بود.جلو رفتم...
-بودو...بدودو...از دست ندیها...سنتوری...سنتوری...فیلمی که تاحالا از هیچ جا بیرون نیومده...
گفتم:
-راس راسی سنتوریه؟
-آره داداش
-مگه میشه؟
-چرا نشه؟
ـآخه این فیلم...
-ای بابا میخوای یا نه؟؟؟
چند نفری کنار من جمع شده بودن،یکیشون مثل من متعجب و بقییشون هم بی خبر از حواشی و...این فیلم.
با اینکه مطمئن بودم این دی وی دی نمیتونه فیلم علی سنتوریه داریوش مهرجویی باشه ولی خریدمش دیگه ۲۵۰۰ تومن که اندازه قیمت یه لوپ لوپ هم نیست!!!((ببخشید اصلا یادم نبود تو وبلاگ نباید تبلیغ کرد.البته یکی هم نیست بیاد بگه که بنده خدا آخه مگه وب تو چه قدر بازدید داره که اومدی میگی...خنده داره،نه؟؟؟))
فیلم رو خریدم،اون هم بی درنگ.وقتی به خونه رسیدم بازهم بی درنگ دی وی دی رو تو کامپیوتر گذاشتم...
.
.
.
.
به نام خدا
.
.
سنتوری
.
.
فیلمی از داریوش مهرجویی...
باورم نمیشد...وای خدا این خوده خوده خوده سنتوریه؟؟؟
یادم نمیره چنان فریادی زدم که فردا وقتی همسایه بالاییمون منو تو راهرو دید گفت:
-راستی شما فیلم سنتوری رو دارین؟؟؟!!!
اون شب نشستم و فیلم رو دیدم،انگار شخصیت علی سنتوری رو تو خودم احساس می کردم.
فیلم از جایی آغاز میشه که بهرام رادان بازیگر نقش علی سنتوری داره از ایستگاه مترو بیرون میاد در حقیقت این سکانس آخر فیلمه که در اول فیلم اون رو مشاهده میکنیم در این صحنه علی پس از ترک اعتیاد از بیمارستان یا...یا...راستش نمیدونم به اینجاها که ترک میدن چی میگن...قبلن نوک زبونم بودا...بگذریم،تو این سکانس تمام صحنه های فیلم به صورت خاطره از زبون علی نقش اول فیلم شرح داده میشه.البته شروع فیلم با آهنگ زخم زبون محسن عزیزم یه حال و هوای دیگه ای میگیره...
روند سکانس های این فیلم به این صورته که در آغاز، فیلم از سکانس آخر شروع میشه که واسه بیننده این سکانس نامفهومه تا وقتی که فیلم رو تا به آخر ببینه.بعد از سکانس اول فیلم، شاهد ناکامیهای علی به علت اعتیادش در کنسرت های اواخر اون هستیم.سپس به روزهای خوب و عاشقانه ای بر می گردیم که علی با هانیه نقش عجیب و زیر سوال این فیلم داره.این نقش رو همین طوری که میدونید گلشیفته فراهانی ایفا کرده که به نظر من عامل بسیاری از ناکامی های علی در این فیلم این شخصیت بوده که به عنوان یه همدم میتونسته مرهمی روی زخمهای عمیق علی باشه...پعد از این سکانس ها به سکانس حساس فیلم میرسیم که به قول علی همه ی داستان از اون شب شروع میشه.در این سکانس علی و هانیه به پارتی نه...پارتی اشتباست مهمونی درسته،داشتم میگفتم به یه مهمونی میرن که توی اون مهمونی، هانیه به علت یکسری اشتباهات علی با پسری آشنا میشه که الان درست اسمش رو یادم نیست ولی نوازنده ویلونه و از طریق دوست صمیمی هانیه با هم آشنا میشن و چون هانیه هم در نواختن پیانو مهارت خوبی داشته به گروه اونا میپیونده تا جایی که رفت و آمد اونها در روز به علت تمرین ساز با هم خیلی زیاد میشه.البته نباید فراموش کنیم که عامل پیوستن هانیه به اونا بر طرف کردن نیاز مالی زندگی کوچک و مستاجری علی و هانیه بوده که علی به علت اعتیاد دیگه نمیتونسته به اجرا تو مراسم ها و عروسیها بپردازه و خرجی خونه رو در بیاره یا اگرم به اجرا میره تمام پولی که بدست میاره رو صرف اعتیاد خودش میکنه.
رفتن هانیه به تمرین با گروه برای کنسرت ها و تنها موندن علی یکی از عوامل روی آوردن اون به تزریق های بیشتر در روزهایی است که در کما برایش میگذرد، روز های پایانی زندگی علی و هانیه.
در اواسط فیلم باز به عقب بر میگردیم، لحظه ی آشنایی و طور آشنایی علی و هانیه و بعد از این سکانس به سکانسی میرسیم که دیگه برای همیشه هانیه علی رو ترک میکنه و علی هم به غیر از مشکلاتی که داشت به درد جدایی از هانیه،بی پولی و...دچار میشه.بعد از این همه شکست و ناکامی اون به اجبار به خانواده ثروتمند و بسیار مذهبی خودش مراجعه میکنه، خانواده ای که سالها پیش به علت حروم دونستن نواختن سنتور اون رو مجبور به انتخاب یکی از دو گزینه سنتور یا موندن تو خونه مجبور کرده بود.
اعضای خانواده علی از جمله پدر اون دست یاری رو به سمت اون دراز میکنن ولی علی دست پدرش رو پس میزنه با اعتقادی که به خودش و غرور جوونی که هنوز داره.((اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش))
با بیرون ریختن اسباب و اثاثیه بسیار کمی که علی داشت به علت خراب کردن خونه توسط صابخونه،علی مجبور به پناه بردن به یکی از پارکهای دور افتاده شهر میشه که اونجا مکان افراد معتاد، فقیر و...بوده.با این وضع اون تمام دار و ندارش رو از دست میده.به نظر من زیباترین صحنه این فیلم در همین پارکه که بیننده رو به شدت تحت تاثیر قرار میده،صحنه ای که علی سنتورش را با ناخن هاش میزنه و چند معتاد دیگر نیز که با سوسیس هایی که علی سرخ میکنه و اونها رو از سیری در میاره سیر شدن و از خوشحالی میرقصن در حالی که علی محزونتر،تنهاتر و...از همیشه هست،نا گفته نمونه که تو این صحنه آهنگ رفیق خوب یا سنگ صبور محسن باعث شد گونه های من خیس بشه ببین گونه های توهم خیس میشن یا نه؟؟؟
این فیلم یک قسمت گنگ و نامفهوم داره اون هم رفتن هانیه به کاناداست با اینکه رفتن اون به کانادا با گروه برای کنسرت قطعی شده بود ولی ما شاهد حضور هانیه در کنسرت علی که بعد از ترک اعتیادش صورت میگیره هستیم.عقیده شخصی من اینکه هانیه به کانادا سفر کرده و در اون زمان مثل همیشه که علی تو همه کنسرتاش حضور هانیه رو احساس میکرده اینبارهم براش یه خیال بوده...البته هر بیننده میتونه نظر شخصی خودشو راجع به این قسمت داشته باشه و اینهم نظر شخصی منه که باهاش میخوام فیلم رو یه جوری به زندگی خودم هم نسبت بدم.
ادامه فیلم رو براتون تعریف نمیکنم تا حتما برید همه ی فیلم رو خودتون ببینید.
رفیق من سنگ صبور غمهام
My only friend the "lover's dtone of patience"
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
Help me embrace my loneliness
هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم
No one sees my sea of angony nor
چه دنیای رو به زوالی دارم
How my world is crashing around me
مجنونم و دلزده از لیلی ها
Majnoun am I, bereft of all leilis
خیلی دلم شکسته از خیلی ها
Foced into suffering much from so many
نمونده از جوونیام نشونی
Yoyth is lost to this raging heart
پیر شدم پیر تو ای جوونی
Age falls on me in her destructive might
تنهای بی سنگ صبور
Lonely, with out the"lover's stone of patience"
خونه سرد و سوت و کور
Heartless home, cold and blessed by gloom
توی شبات ستاره نیست
No star rises to adorn my night
موندی و راه چاره نیست
No hope, no solution in sight
اگر چه هیچکس نیومد
No friendly face to greet me
سری به تنهاییت نزد
No gracious companion to fill my lonely doom
اما تو کوه درد باش
You be the rook of pain
طاقت بیارو مرد باش
Bear it and become a Man

