آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟!
بچه ها من میترسم پری قصه های من به یه غول بی شاخ ودم تبدیل شده !
کمک ! کمک ! النجده! النجده! Help! Help!
تو خیالم قدم میزدم همون پری خودم رو دیدم از خوشحالی داشتم ناخنامو می جویدم...
نگاهمو مامور کردم بره باهاش حرف بزنه ! یهو نگاهمو هل داد طرفم !
آخ چه دردی داشت طفلی !
نگاهمو از خودش رونده بود ناخدآگاه اشکام مشغول سرسره بازی شدند !
خواستم نگاش کنم ولی اشکام جلو دیدم رو گرفته بودن!
به پری گفتم میشه بگی چرا؟
حرفی نمیزد !
بهش التماس کردم هیچی نمیگفت اونقد شوکه شده بودم که یهو از آشپزخونه رفتم ببخشید حال !
وای ک هچه چیزایی میدیدم تو بی حالیم ....
پری خودم رو دیدم از خوشحالی داشتم ناخنامو می جویدم...
نگاهمو مامور کردم بره باهاش حرف بزنه ! یهو نگاهمو هل داد طرفم !
آخ چه دردی داشت طفلی !
نگاهمو از خودش رونده بود ناخدآگاه اشکام مشغول سرسره بازی شدند !
خواستم نگاش کنم ولی اشکام جلو دیدم رو گرفته بودن!
به پری گفتم میشه بگی چرا؟
حرفی نمیزد !
بهش التماس کردم هیچی نمیگفت اونقد شوکه شده بودم که یهو از آشپزخونه رفتم ببخشید حال !
وای ک هچه چیزایی میدیدم تو بی حالیم ....
پری خودم رو دیدم از خوشحالی داشتم ناخنامو می جویدم...
نگاهمو مامور کردم بره باهاش حرف بزنه ! یهو نگاهمو هل داد طرفم !
آخ چه دردی داشت طفلی !
نگاهمو از خودش رونده بود ناخدآگاه اشکام مشغول سرسره بازی شدند !
خواستم نگاش کنم ولی اشکام جلو دیدم رو گرفته بودن!
به پری گفتم میشه بگی چرا؟
حرفی نمیزد !
بهش التماس کردم هیچی نمیگفت اونقد شوکه شده بودم که یهو از آشپزخونه رفتم ببخشید حال !
وای ک هچه چیزایی میدیدم تو بی حالیم ....
پری خودم رو دیدم از خوشحالی داشتم ناخنامو می جویدم...
نگاهمو مامور کردم بره باهاش حرف بزنه ! یهو نگاهمو هل داد طرفم !
آخ چه دردی داشت طفلی !
نگاهمو از خودش رونده بود ناخدآگاه اشکام مشغول سرسره بازی شدند !
خواستم نگاش کنم ولی اشکام جلو دیدم رو گرفته بودن!
به پری گفتم میشه بگی چرا؟
حرفی نمیزد !
بهش التماس کردم هیچی نمیگفت اونقد شوکه شده بودم که یهو از آشپزخونه رفتم ببخشید حال !
وای ک هچه چیزایی میدیدم تو بی حالیم ....
خلاصه بگم داشتم از بیحالی میمردم
به هوش که اومدم بازم اونو ندیدم داشتم از گریه میترکیدم
اشکی نمونه رو چشمام حرفی نمونده بود تو لبهام دیگه داشت همه چی تموم میشد...
یه بار مردم دوباره زنده شدم....!
فکر میکردم اون پری یه دیو بود
همه چیز تموم شده بود همش فک میکردم یه کابوسه ولی هرچی خودمو میزدم بیدار نمیشدم !
بهش گفتم تو پری مو طلا رو ندیدی ؟
گفت خودمم !
به حرف اومده بود ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



